تبليغاتX
زمبیل سوغات وبگردی
بخشهای سایت:  خبرگزاری چوپانان  |  خبرگزاری انارک  |  گویش چوپانانی  |  عکسهای چوپانان  |  فرهنگ  |  آموزش  |  زیستگاه  |  بازار کار  |  زمبیل  |  چت  |  شجره نامه  |  نقشه  |  تماس با ما  | 
طنز و لطیفه  داستان طنز  شعر طنز  پیام کوتاه  سخنان پر‌مغز  بیندیشیم  داستانهای روح‌انگیز  شعر  کامپیوتر و اینترنت  پزشکی و بهداشت  عکسهای جالب  کلیپ (فیلم)  مواد غذایی  آشپزی  آرایش و زیبایی  مدیریت خانه  متفرقه 

درباره سایت

در وب نوردی آدم گاهی به چیزایی برمیخوره که دوست داره یکبار دیگه بعد از مدتی اونا را بخونه. یا عکسایی که دوست داره بازم اونا را ببینه. اما هر کدومشون مال یک وب سایته که آدمیزاد نمیتونه همه را به خاطر بسپاره یا به کامپیوترش بسپاره که اون به خاطر بیاره. چون کامپیوتر میتونه به انواع و اقسام خطاهای سخت افزاری و نرم افزاری مبتلا بشه. برای همین اینا را آوردم اینجا که هم خودم بخونم و هم دیگران. مدتی است دیگران هم به کمک اومدن و دارن مطالب جالب را اضافه میکنن. شما هم اگر مطالب خوبی به تورت میخوره بیا اینجا و برای دیگران بنویس.
صفحه نخست

RSS Feed

پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد.

از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد : ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای.

پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت :

من تو را کی گفتم ای یار عزیز

کاین کره بگشای و گندم را بریز

آن گره را چون نیارستی گشود

این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟!

پیر مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است !پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود...

سخن روز : 

تو مبین اندر درختی یا به چاه    تو مرا بین که منم مفتاح راه

( مولانا)

  [موضوع:پیام کوتاه]  نوشته شده در تاریخ 91/03/01ساعت 13:25 توسط علی افضل
[حذف]   [ویرایش]   [افزودن]

 

 یک شرکت برای تبلیغ شیشه های ضد گلوله اش 3میلیون دلار رو تو

شیشه گذاشته و این شیـشه رو در یکی از ایستگاه های اتوبوس

نصب کرده است!

 

  [موضوع:عکسهای جالب]  نوشته شده در تاریخ 91/03/01ساعت 13:22 توسط علی افضل
[حذف]   [ویرایش]   [افزودن]

پسر به دختر :
پدرمن پیره و 92 سالشه و به همین زودی ها می میره و من پولدار میشم !
 همسر من میشی ؟؟
دختر : نه !!!
.
.
.
چند روز بعد پسر فهمید اون دختره شده مادر جدیدش.

نتیجه اخلاقی : هیچ وقت ایده هاتون رو به یک زن نگید !!!

  [موضوع:داستان طنز]  نوشته شده در تاریخ 91/03/01ساعت 13:13 توسط علی افضل
[حذف]   [ویرایش]   [افزودن]

فكر كنین که اگر قرار بود الان یه کتاب آسمانی نازل بشه برای ایرانی جماعت، توش چه وعده هایی برای بهشت و جهنم میداد؟

 بهشت:

در آنجا پارکهایی هستند که میتوانید در آنها با اهل بهشت آب بازی کنیددر بهشت هرگونه که خواستید بگردید، در آنجا کسی کاری به کارتان ندارد و کسی در شما نظر نخواهد کردبه شما نوت بوکی میدهیم با 72 نرم افزار رایگان و 72 Gig اینترنت رایگان بدون فیلتر که در همه جای بهشت آنتن میدهدبر بام هر خانه ای در بهشت 72 دیش ماهواره قرار داده ایم که بهشتیان میتوانید با هر یک 72.000 کانال بگیرند، همانا در بهشت بر روی دیشهای شما پارازیت نمی اندازیم و کسی دیشهای شما را جمع نخواهد کرددر آنجا دکه هاییست که میتوان از آنها روزنامه ها و کتابهایی خرید که سانسور نشده و جز حقیقت در آن نوشته نشده استدر بهشت مرغهایی برای بهشتیان قرار داده ایم که فرت و فرت تخم میکنند، تخمهایی دو زرده و سه زرده و وقتی آنرا بشکنید از آن املت بیرون میاید و اهل بهشت هیچ گاه از خوردن آنها سیر نمیشونددر آنجا جویهایی از مارتینی، اسکاچ، تنسی و ابسلوت برای اهل بهشت جاریست که وقتی از آن بخورید مست میشوید و عقل از سرتان میپرد و حال میکنیددر بهشت هواپیماهایی برای مومنین قرار داده ایم که تاخیر ندارد و سقوط نمیکند و نیازی به لوازم یدکی ندارد

جهنم:

در جهنم هرگونه خوشی بر شما حرام است، فقط صدای نی آن هم به شرطی که شما را به گریه اندازد.در جهنم زیبایی بر شما حرام است، همانا در آنجا غولانی پر هیبت و زشت از زن و مرد را بر شما قرار داده ایم که اگر یک تار مویتان بیرون باشد پایتان را فلک میکنند و به ازاء هر تار مویتان 74 ضربه شلاقتان میزننددر جهنم اینترنت پر سرعتی برای گناهکاران قرار داده ایم که با آن جز در سایتهای تبیان و دارالحدیث و الکوثر نتوانند بروند و هر جای دیگری که بروند بنویسد " دسترسی به تارنمای فراخوانده شده امکان پذیر نمیباشد" باشد تا جانشان درآیددر جهنم دیشهایی از برای جهنمیان قرار داده ایم که بیست و چهار ساعته روی آن پارازیت است تا ببینند و حرص بخورند، همانا ما قادر و توانا هستیمدر آنجا دکه هایی از برای اهل جهنم قرار داده ایم که در آن جز کیهان نفروشند و وقتی آنها را ورق زنند جز دروغ در آن نیستدر جهنم ماهی 60 لیتر بیشتر بنزین به شما نمیدهند و از برای آن باید ساعتها در صف بایستید و توی سرتان بزنند و چشمتان کور شود میخواستید نیایید جهنمدر آنجا جویهایی جاریست از ماءالشعیر که هر چه از آن بخورید مست نشوید و سر کار برویدجهنمیان را در هواپیماهایی مینشانیم و بر بالای جهنم میگردانیم که تکان تکان میخورد و از چهار ستونش صداهای عجیب و غریب می آید و آنها را جان به لب میکنیم، آنگاه هواپیما را ساقط کرده، همه شان را میکشیم و دوباره زنده شان کرده و باز در همان هواپیما می نشانیمشان
  [موضوع:پیام کوتاه]  نوشته شده در تاریخ 91/03/01ساعت 13:11 توسط علی افضل
[حذف]   [ویرایش]   [افزودن]

یاد دارم در غروبی سرد سرد

میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد

داد میزد کهنه قالی میخرم

دست دوم جنس عالی میخرم

کاسه و ظرف سفالی میخرم

گر نداری کوزه خالی میخرم !

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید ، بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست ؟!

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت :

آقا سفره خالی هم میخرید ؟؟؟

  [موضوع:شعر]  نوشته شده در تاریخ 91/02/31ساعت 16:24 توسط محمد جواد جلالپور
[حذف]   [ویرایش]   [افزودن]

 

طتز: اگه زن شما رئیس تان بشود، چه بلایی سرتان می آید؟!

تا حالا پیش خودتان تصور کرده اید که اگر روزی زن شما ، در محل کارتان ، رئیس شما بشود ، چه عواقبی خواهد داشت ؟
اگر مایلید تا گوشه ای از عواقب شوم این وضعیت را دریابید ، این مطلب را تا آخر ، به دقت مطالعه کنید !

اگر یکروز ، چند ساعت دیر به محل کارتان برسید ...
واکنش همسر/رئیس شما : این چه موقع اومدن به سر کاره ؟ می دونی ساعت چنده ؟ چرا اینقدر دیر اومدی ؟ چیکار می کردی ؟ کجا بودی ؟ با کی بودی ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !


اگر یکروز از ارباب رجوع ، زیر میزی یا همان رشوه ، دریافت کنید ...
واکنش همسر/رئیس شما : این چه کاری بود که تو کردی ؟ چرا این کار رو کردی ؟ مگه حقوق خودت برات کافی نبود ؟ مگه خرج و مخارجت در ماه چقدره ؟ چرا خرجت اینقدر رفته بالا ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !


اگر یکروز ، تقاضای چند روز مرخصی نمایید ...
واکنش همسر/رئیس شما : چرا تقاضای مرخصی کردی ؟ دیگه چه اتفاقی برات افتاده ؟ جایی می خوای بری ؟ کجا می خوای بری ؟ چرا می خوای بری ؟ با کی می خوای بری ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !


اگر یکروز در پرونده هایی که زیر دست شماست ، اشتباهی رخ دهد ...
واکنش همسر/رئیس شما : چرا این اشتباه رو مرتکب شدی ؟ چرا توی کارت دقت نکردی ؟ چرا چند وقته که بی دقت شدی ؟ چرا اینقدر حواست پرته ؟ انگار که فکر و ذکرت یه جای دیگست ؟ حواست کجاست ؟ هوش و حواست پیش کیه ؟ به کی داشتی فکر می کردی ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !


اگر یکروز ، بعنوان کارمند نمونه اداره معرفی شوید ...
واکنش همسر/رئیس شما : از صمیم قلب بهت تبریک می گم . تو بعنوان کارمند نمونه شناخته شدی . حالا بگو ببینم ، چی شد که یکدفعه اینقدر عوض شدی ؟ چی باعث شده که اینقدر خوب کار کنی ؟ انگیزت برای خوب کار کردن چی بوده ؟ مشوقت کی بوده ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !


اگر یکروز بخواهید از کارتان استعفا دهید ...
واکنش همسر/رئیس شما : چرا می خوای استعفا بدی ؟ مگه اتفاقی افتاده ؟ پس مخارج زندگی رو چطوری می خوای تامین کنی ؟ مگه شغل بهتری پیدا کردی ؟ چه شغلی ؟ کی برات پیدا کرده ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

امیدوارم که با خواندن این مطلب ، به عمق فاجعه پی برده باشید ! پس به شما توصیه می شود که یا زوجه ای که رئیس باشد اختیار نکنید ، یا نگذارید که خانومتان رئیس شما بشود ، و یا اگر هم یک زمانی خدایی نا کرده ، روم به دیوار ، خانوم شما رئیستان شد ، سریعا و بدون هیچگونه معطلی ، از محل اداره متواری شوید و به دنبال یک شغل دیگر بروید !...

  [موضوع:طنز و لطیفه]  نوشته شده در تاریخ 91/02/31ساعت 16:7 توسط محمد جواد جلالپور
[حذف]   [ویرایش]   [افزودن]

1- یادتونه سر کلاس تخته پاک کن رو خیس می کردیم می کشیدیم رو تخته فکر می کردیم خیلی تمیز شد بعد که تخته خشک می شد می دیدم چه گندی زدیم...! الان همین حس رو نسبت به زندگی دارم

2- دوس دارم یه روز آنقد پولدار بشم که وقتی رانی می خورم؛ اون تیکه آخر آناناس که ته قوطی گیر می کنه واسم مهم نباشه!

3- بعضی آدما آنچنان گنج های بی بدیلی هستن که باید حتما دفنشون کنی!

4- کاربردهای مختلف «مردن» در فرهنگ بیانی ما:

برو بمیر: برو گمشو!
بمیرم برایت: خیلی دلم برایت می سوزد!
می میرم برایت: عاشقتم!
می مردی؟: چرا کار را انجام ندادی؟
مردی؟: چرا جواب نمی دهی؟
نمردیم و...: بالاخره اتفاق افتاد!
مردیم تا...: صبرمان تمام شد!
مرده: بی حال!
مردنی: نحیف و لاغر!
مردم: خسته شدم!

5- گویش خانم های جوان در سال 81:
عزیزم، چرا ناراحتی؟ قربونت برم

گویش خانم های جوان در سال 86:
عزیزم، چرا ناراحنی؟ قلبونت برم

گویش خانم های جوان در سال 91:
عجیجم، عجقم، چلانالاحتی؟ قلبونت بلم

گویش خانم های جوان در سال 96:
دیبیلم، عولوپولو، بیلی بولوناتانوتوهلو؟

6- بابای شما هم جلو تلویزیون خوابش می بره بعد تا تلویزیونو خاموش می کنی بیدار می شه میگه چرا خاموشش کردی؟

7- دیدن یه سوسک توی اتاق خواب درواقع مساله خاصی نیست، مساله خاص از اونجا شروع می شه که: سوسکه ناپدید می شه

8- دوغ قبول!
شیر کاکائو قبول!
آبمیوه پاکتی قبول!
اصلا نوشابه هم قبول!
آب معدنی رو دیگه برا چی تکون میدی؟
همش همونه!

9- نمی دونم چه حکمتیه، اینا که میرن بدنسازی اصرار دارن که اصلا سردشون نمی شه!

10- اینقدر که ما لگد به بخت خودمون زدیم بروسلی به حریفاش نزد.

11- سر جلسه امتحان نشستی هرچی تو کلته رو برگه خالی می کنی آخرش نصف صفحه هم پر نمی شه بعد یه نفر بلند می شه می گه آقا یه برگه دیگه بدین جا ندارم. اون لحظه می خوای صندلی رو از پهنا بکنی تو حلقش!

12- حالا چرا تخم مرغ گندیده بوی گلابی میده؟

13- از این بوگیرهای توالت که اسانس کاپوچینو و یا قهوه داره اصلا نخرید، چون وقتی که میرید کافی شاپ تا براتون قهوه و یا نسکافه میارن، خاطرات زنده می شه!

14- امروز رفتم از دستگاه خودپرداز پول بگیرم مبلغ رو زدم 50000 تومان
یه 10 هزار تومنی داد!
سه تا پنج هزار تومنی داد!
پنج تا دو هزار تومنی داد! پونزده تا هزاری!
یه لحظه دلم واسه دستگاه سوخت، نزدیک بود پولو برگردونم تو دستگاه!
طفلی خودشو کشت 50 تومن منو جور کرد!

15- نمونه سوال های رایج توی همه خونه ها:
 این تلویزیون بی صاحاب واسه کی روشنه؟
چی از جون این یخچال بدبخت می خوای؟
کی لامپ دستشویی رو روشن گذاشته؟
کی دمپایی دستشویی رو خیس کرده؟
این موقع شب با کی حرف می زنی؟
چشمات در نیومد پای این کامپیوتر کوفتی؟
کی غذای منو خورده؟

16- شش ماه به دوستت مهربونی می کنی، خوبی باهاش، هر کاری میگه می کنی که بفهمونی دوستش داری... دو روز که اعصاب نداری، میگه: حالا شناختمت

17- اینقده بدم میاد وقتی دارم روی آهنگ می خونم خواننده اشتباه میخونه!دقت کردین!؟

18- الان شما اگه همینطوری بیکار هم نشسته باشید تو خونه، از نظر پدر و مادرتون، بچه همسایه یا بچه فامیل بهتر از شما بیکار می شینه

19- من هر روز، از خونه که بیرون می زنم رو یه کاغذ می نویسم «امروز قراره بمیرم» که اگه احیانا مردم، بگن یارو چقد خفن بوده، می دونسته!...

20- دقت کردین اگه انگشتت با تبر قطع شه، دردش کمتره تا اینکه با کاغذ بریده بشه؟! دقت کردین؟

21- دو ساعت پشت تلفن معطلی که گوشی رو برداره، تا میایی خمیازه بکشی یارو میگه الو! دقت کردین!؟

22- وقتی جوراب پاته، حتما دمپایی دستشویی خیسه!

23- اگه سال تا سال یه قرون تو جیبت نباشه مامان و بابات نمی فهمند، کافیه یه نخ سیگار تو جیبت باشه همه عالم می فهمن!

24- موقع فوتبال نگاه کردن 80 دقیقه می نشینی چش تو چش تلویزیون هیچ اتفاقی نمی افته، یه دقیقه میری دستشویی، میای می بینی بازی دو دو تموم شده.

25- موقع درس خوندن پرزهای موکت هم واسه آدم جذاب می شه، دوست داری ساعت ها بشینی بهشون نگاه کنی.

  [موضوع:طنز و لطیفه]  نوشته شده در تاریخ 91/02/31ساعت 12:36 توسط محمد جواد جلالپور
[حذف]   [ویرایش]   [افزودن]


پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛
اما خود نیز علت را نمی دانست.
روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.
به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’
آشپز جواب داد: ‘قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.
ما خانه ای حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم.
بدین سبب من راضی و خوشحال هستم…’
پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد.
نخست وزیر به پادشاه گفت : ‘قربان، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست!!!
اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است.’
پادشاه با تعجب پرسید: ‘گروه 99 چیست؟؟؟’
نخست وزیر جواب داد: ‘اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست،
باید این کار را انجام دهید: یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید.
به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست!!!’
پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند..
آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد.
با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت.
آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. 99 سکه؟؟؟
آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً 99 سکه بود!!!
او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست!!!
فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛
اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد!!!
آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد
و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.
تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد
که چرا وی را بیدار نکرده اند!!! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند؛
او فقط تا حد توان کار می کرد!!!
پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.
نخست وزیر جواب داد: ‘قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه 99 درآمد!!!
اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما ...راضی نیستند


خوشبختي ما در سه جمله است : تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا


ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم : حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا
  [موضوع:پیام کوتاه]  نوشته شده در تاریخ 91/02/30ساعت 1:10 توسط علی افضل
[حذف]   [ویرایش]   [افزودن]

 

همون طور که حق دادنی نیست، گرفتنیه؛

 یه روز خوب هم اومدنی نیست، آوردنیه...

 

  [موضوع:پیام کوتاه]  نوشته شده در تاریخ 91/02/30ساعت 0:7 توسط علی افضل
[حذف]   [ویرایش]   [افزودن]

*یه بار تو یه جمعی بودم مامانم زنگ زد گفت: یه سوالی ازت می پرسم اونجا تابلو نکن! فقط با آره یا نه جواب منو بده! باشه؟ گفتم: باشه. گفت: اوضاع اونجا چه جوریه؟!

*بنده خدا میره قهوه خونه میگه یه فنجون قهوه چنده...؟ طرف میگه پونصد. رفیق مون می پرسه شکرش چنده...؟ او هم میگه مجانیه. ایشون هم میگه پس 2 کیلو شکر بده!

*بنده خدا می ره امتحان گواهی نامه بده. چندبار رد میشه. بعد تو راه پلیس جلوش رو می گیره. می گه گواهی نامه! اون هم میگه دادین که می خواین؟

*دوتا جمله خفن دارم نه حسین پناهی گردن میگیره نه دکتر شریعتی! موندم چیکارش بکنم!

*یه ضرب المثل چینی هست که می گه: تا ایران هست بازیافت چرا؟!؟

*از این طرح هزاران لبخند که هیچی به ما نرسید. حالا اگه یه طرح هزاران فحش بذاره من یه نفری همه رو برنده میشم!

*چه لحظه باشکوهی بود. اون لحظه... وقتی معلم می بردمون پای تخته تا ازمون درس بپرسه وسطش زنگ می خورد...!

*مسخره ترین سوالی که میشه از یکی پرسید: می تونم بهت اعتماد کنم؟! در تاریخ حتی یک مورد هم جواب منفی ثبت نشده!

*تا حالا دقت کردین وقتی یه نفر شمارو دعوت به دیدن یه فیلمی که قبلا خودش دیده می کنه تو مدت فیلم یه جوری نگاتون می کننه که انگار خودش فیلم رو ساخته؟!

*دو نفر داشتن با هم خالی می بستن. اولی گفت 40 سال پیش ساعت بابام تو همین رود افتاد! دیروز بعد این همه مدت رفتیم غواصی پیداش کردیم سالم بود! دومی گفت بابای من 40 سال پیش افتاد تو همین رود، دیروز دیدیم اومد خونه سالم سالم بود! اولی گفت تو این مدت او زیر چی کار می کرد؟ گفت: ساعت بابای تو رو کوک می کرد.

*همون دو نفر داشتن باز دوباره برای هم خالی می بستن. اولی می گه بابای من یه طویله خیلی بزرگ داره. وقتی یه گاو واردش می شه تا بخواد برسه ته طویله بچه دار می شه. اون گوساله هم گاو می شه. باز هم اون گاوه بچه دار می شه و باز دوباره اون گوساله گاو می شه. همین جوری تا 7 بار این اتفاق می افته. بعد تازه گاوه می رسه ته طویله. دومی می گه این که چیزی نیست. بابای من یه عصای بزرگ داره. وقتی می ره بیابون برای شکار شیر، برای اینکه آفتاب اذیتش نکنه یا عصاش ابرها رو می کشه بالای سرش تا سایه بشه. اولی می گه. حالا بابای تو این عصا را کجا نگه می داره؟! دومی می گه: تو طویله بابای تو!

*نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید: «شما برای چی می نویسید استاد؟» برنارد شاو جواب داد: «برای یک لقمه نان.» نویسنده جوان گفت: «متاسفم. برخلاف شما ما برای فرهنگ می نویسیم» و برنارد شاو گفت: «عیبی ندارد پسرم. هرکدام از ما برای چیزی می نویسیم که نداریم.»

  [موضوع:طنز و لطیفه]  نوشته شده در تاریخ 91/02/29ساعت 13:28 توسط محمد جواد جلالپور
[حذف]   [ویرایش]   [افزودن]
 

یعنی خدا یکی رو حسابی طراحی میکنه

 یکی رو همینجوری میمون شوت میکنه زمین

 

 

  [موضوع:پیام کوتاه]  نوشته شده در تاریخ 91/02/29ساعت 12:26 توسط علی افضل
[حذف]   [ویرایش]   [افزودن]

وضعیت اسف بار اقتصادی در کشورهای اروپایی بعد از تشدید

تحریم های اقتصادی توسط ایران....

 

 

  [موضوع:پیام کوتاه]  نوشته شده در تاریخ 91/02/29ساعت 12:22 توسط علی افضل
[حذف]   [ویرایش]   [افزودن]

  [موضوع:پیام کوتاه]  نوشته شده در تاریخ 91/02/29ساعت 3:24 توسط علی افضل
[حذف]   [ویرایش]   [افزودن]

·         یه پرستار استرالیایی ، بزرگ‌ترین حسرت‌های آدم‌های در حال مرگ رو جمع کرده و پنج حسرت رو که بین بیشتر آدم‌ها مشترک بوده رُ منتشرکرده :

اولین حسرت: کاش جرات‌اش رو داشتم اون جوری زندگی می‌کردم که می‌خواستم٬ نه اون جوری که دیگران ازم توقع داشتن ،


حسرت دوم: کاش این قدر سخت کار نمی‌کردم ،


حسرت سوم: کاش شجاعت‌اش رو داشتم که احساسات‌ام رو به صدای بلند بگم،


حسرت چهارم: کاش رابطه‌هام رو با دوستام حفظ می‌کردم،


حسرت پنجم: کاش شادتر می‌بودم

 

  [موضوع:پیام کوتاه]  نوشته شده در تاریخ 91/02/29ساعت 3:22 توسط علی افضل
[حذف]   [ویرایش]   [افزودن]

 

آن روزها گنجشک را رنگ میکردند


و جای قناری میفروختند


این روزها هوس را رنگ میکنند

 

و جای عشق میفروشند


آن روزها مالباخته میشدی


و این روزها دلباخته !!!

 

 

·         دختری که برای بدست اوردن دلت تنش را به تو هدیه میدهد فاحشه نیست و دختری که برای بدنبال کشیدن تو تنش را از تو دریغ میکند باکره نیست . من به باکره بودن ذهن فاحشه ها و فاحشه بودن ذهن باکره ها ایمان دارم!

دکتر علی شریعتی

  [موضوع:پیام کوتاه]  نوشته شده در تاریخ 91/02/29ساعت 3:19 توسط علی افضل
[حذف]   [ویرایش]   [افزودن]

به دنبال جسارت شاهین نجفی، از خواننده های رپ ایرانی مقیم آلمان، به امام هادی (ع)، حکم ارتداد او توسط آیت الله صافی صادر شد ...

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، به دنبال جسارت شاهین نجفی، از خواننده های رپ ایرانی مقیم آلمان به امام هادی (ع)، حکم ارتداد او توسط آیت الله صافی صادر شد. آیت الله صافی از مراجع تقلید شیعه در پاسخ به استفتایی در مورد توهین شاهین نجفی به امام هادی(ع) فرمودند که چنین فردی "مرتد" است. شاهین نجفی خواننده رپ ایرانی مقیم آلمان که در اقدامی شرم آور اقدام به سرودن اشعاری توهین آمیز کرده بود با خشم مردم مسلمان جهان بخصوص مسلمانان ایرانی مواجه شد ...

اما توضیحات شاهین نجفی در گفت و گو با بی بی سی فارسی:

شاهین نجفی، خواننده رپ ایرانی، در پی واکنشها به ترانه جدیدش، به بی بی سی فارسی گفت که قصد توهین به امامان شیعه را نداشته و فقط اسم ائمه را دستمایه کاری هنری-اجتماعی قرار داده است.

روز چهارشنبه 20 اردیبهشت (9 مه) خبرگزاری فارس در خبری با عنوان "حکم ارتداد شاهین نجفی صادر شد" نوشت که آیت الله صافی گلپایگانی، از مراجع تقلید شیعه در ایران در پی انتشار ترانه "نقی" ساخته شاهین نجفی، حکم ارتداد او را صادر کرده است.

اما تاریخ صدور این فتوا که عکس آن در خبرگزاری فارس منتشر شده است، حدود دو هفته پیش از انتشار ترانه شاهین نجفی است و در آن اسم شخص خاصی برده نشده است.

آیت الله صافی گلپایگانی در پاسخی به سئوالی درباره حکم توهین کنندگان به امام هادی، امام دهم شیعیان، بدون آنکه نامی از کسی برده باشد نوشته است: "چنانچه اهانت و جسارت به حضرت نموده باشند، مرتدند".

شاهین نجفی در گفت و گویی با بی بی سی فارسی گفت که این فتوا شامل او نمی شود و "عده ای در ایران از فتوای این مرجع به قصد اهداف سیاسی و تحریک احساسات مذهبی مردم سوءاستفاده کرده اند".

ترانه جدید شاهین نجفی با عنوان "نقی" با واکنش های مختلفی مواجه شده و در حالی که برخی آن را "توهین به مقدسات" می دانند، عده ای از آن به عنوان نمونه ای از آزادی بیان و "تابوشکنی" یاد می کنند.

او در پاسخ به این سئوال که آیا او این ترانه را به قصد تابو شکنی سروده گفت که بخشی از آن آگاهانه بوده و به عنوان هنرمند آنچه را در سر داشته خلق کرده و چندان به فکر پیامدها های آن نبوده است.

و  اما  تعیین جایزه ۱۰۰ هزار دلاری برای کشتن شاهین نجفی

گفتنی است یک بانی خیر از یکی از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، وعده داده که این مبلغ را به عنوان جایزه از طرف شیعه آنلاین به قاتل این خواننده موهن تقدیم کند.

اين در حاليست خواننده مذكور در مصاحبه با بي بي سي گفته است از خواندن اين ترانه هيچ قصدي براي اسائه ادب به ائمه اطهار نداشته است.
 
نجفي همچنين گفته است كه اين مسائل و جنجال ايجاد شده عليه او، جوسازي سياسي است.


  [موضوع:متفرقه]  نوشته شده در تاریخ 91/02/28ساعت 23:58 توسط محمد جواد جلالپور
[حذف]   [ویرایش]   [افزودن]
*اعتراف یک بنده خدا: وقتی که مضرات سیگار رو توی مجله خوندم خیلی ترسیدم و تصمیم گرفتم دیگه مجله نخونم!

*به بنده خدا میگن آرزوت چیه؟ میگه: آرزوم اینه دکتر بشم از اتاق عمل بیام بیرون بگم متاسفم!

*غضنفر ماشینشو میبره تعمیرگاه و به مکانیک میگه: میشه بوقشو درست کنی!؟ مکانیک یه نگاهی به ماشین می کنه، به غضنفر می گه: این جوری که من فهمیدم ترمزهای ماشین شما خرابه! بهش میگه: خب واسه همینه که می خوام بوقش رو درست کنم!

*بنده خدا کیس کامپیوترش رو می بره تعمیرگاه، میگه آقا اینو برای ما تعمیر کن. طرف میگه: چه مشکلی داره؟ میگه: والا نمی دونم چرا چند روزه جالیوانی اش بیرون نمیاد!

*اولی: دکتر بهم گفته موقع کار کردن  سیگار نکشم.

دومی: خوب شد، پس حالا دیگه سیگار نمی کشی.

اولی: نه حالا دیگه کار نمی کنم

*به بنده خدا میگن اگه آب نبود چی می شد؟ میگه شنا یاد نمی گرفتیم در نتیجه همه خفه می شدیم.

*زن و شوهری داشتن با هم دعوا می کردند، شوهر میگه: من فقط به خاطر اینکه بابات پولدار بود. باهات ازدواج کردم. زنه میگه: باز تو یه دلیلی داشتی، من بدبخت چی؟

*3 تا عکس بردار زود برو شرکت داروگر. بابا قور قوری اخراج شده نیرو میگیرن.

*قانون پایستگی واحد: واحدها نه از بین می روند و نه پاس می شوند. بلکه از ترمی به ترم دیگر انتقال می یابند.

*بنده خدا بعد از دعوا و جر و بحث با خانمش بهش گفت: اگه بخاطر یارانه ها نبود تا الان می کشتمت!

*بنده خدا میره کتابخونه، داد می زنه: آقا، یه ساندویچ بدین با سس اضافه.

آقاهه بهش می گه: آقا! اینجا کتابخونه است... بنده خدا هم می گه: ببخشید... بعد یواش در گوش آقاهه می گه: یه ساندویچ بدین با سس اضافه...

  [موضوع:طنز و لطیفه]  نوشته شده در تاریخ 91/02/28ساعت 15:15 توسط محمد جواد جلالپور
[حذف]   [ویرایش]   [افزودن]
يك عكاس خوش ذوق با استفاده از يك شيوه خاص ماكرو به ثبت تصاوير جالبي از مورچه‌هاي قرمز پرداخته و فعاليت روزانه آنها را به تصوير كشيده است.

به گزارش سرويس علمي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، اكو آديانتو كه اين تصاوير را براي خبرگزاري كيترز به ثبت رسانده، فعاليت مورچه‌هاي قرمز يا مورچه‌هاي آتشين را به شكلي به نمايش در آورده كه انگار در حال اجراي برنامه سيرك هستند.

اين مورچه‌ها به حمل غلاف دانه‌هاي غول‌پيكر از يك درخت گل ابریشم بر روي يكديگر در يك ساختار الماس مانند مي‌پردازند.

getty00-25.JPG

 

  [موضوع:]  نوشته شده در تاریخ 91/02/28ساعت 10:31 توسط سمانه سروشفر
[حذف]   [ویرایش]   [افزودن]

گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت كعبه رود.

با كاروانی همراه شد و چون توانائی پرداخت برای مركبی نداشت پیاده سفر كرده و خدمت دیگران میكرد.

تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت ...

در زیر درختی مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید از احوال وی جویا شد و دریافت كه از خجالت اهل و عیال در عدم كسب روزی به اینجا پناه اورده است و هفته ای است كه خود و خانواده اش در گرسنگی بسر برد ه اند...

چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو .

مرد بینوا گفت : مرا رضایت نیست تو در سفر حج در حرج باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم.

شیخ گفت حج من ، تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف كنم به زانكه هفتاد بار زیارت آن بنا كنم...

  سخن روز :

 ای قوم به حج رفته کجایید کجایید  -  معشوق همین جاست بیایید بیایید

 

  [موضوع:پیام کوتاه]  نوشته شده در تاریخ 91/02/28ساعت 1:47 توسط علی افضل
[حذف]   [ویرایش]   [افزودن]

اسپانيا

 

 

 

عربستان

..

.

.

.

.

.

 

 

با این قیافه از آسمان سنگ هم نمیبارد

 

  [موضوع:طنز و لطیفه]  نوشته شده در تاریخ 91/02/28ساعت 1:40 توسط علی افضل
[حذف]   [ویرایش]   [افزودن]

اسکریپت‌ها


[ آنلاین:  ]